Wednesday, February 27, 2008

نا مشروع


دو، سه باری که بندازی برات عادی میشه
.اصلا انگار یه جورایی دل نداری

این را زنی بلند قد می گفت، که انتهای راهروی بیمارستان

.کنارش ایستاده بود

.دستش زیر دلش بود و اشک در چشمانش

،نه از درد جراحی، دردش کودکِ سه ماه اش بود

.که دیگر هرگز بازنمی گشت

Thursday, February 21, 2008

هست، نیست، هست


،ماه بود
،نور بود
.شب
من بودم و
.دوربینم

Tuesday, February 19, 2008

همین که هست

.گاهی آدم احساس می کنه که تنهاست، گاهی حس می کنه که خیلی تنهاست
.من احساس می کنم که خیلی تنهام، خیلی

Thursday, February 14, 2008

سبز

،سوز دارد هوا
،جوانه
...
بهار؟
زمستان؟
زمستانِ سبز
...آه
.من سبز هستم و عاشق
.هوا عجیب سرد است

Sunday, February 10, 2008

معشوق



،تحقیرش کرده بود آن شب
.تنها دلخواهش
،زار می گریست
...
.روسپی

Saturday, February 9, 2008

مادر

وقتهایی که سکوت می کرد انگار زبانش تغییر می کرد و به زبان باد و نسیم
.سخن می گفت
.و البته ناگفته نماند که گاه گاهی صدای طوفان می داد
.آن وقت ها که چون نسیم جان و روح را می نواخت، نوازنده ای خبره بود
.که هرگزنفهمیدیم کی ساز زدن را آموخت و یا کجا
،بعضی روزها آفتابی نحیف بود بر تن زخم دیده ی ابر
.بعضی وقتها چیزی می گفت و بغض آسمان را می ترکاند
لحظه های مهربانیش ، آبی می شد روان
.و تن خاک خورده ی سنگ را پاک می کرد، نهر
.هر چه بود به مهر
.با عشق می نواخت، با عشق از هم می درید
...رفت با دیگری
.عاشق بود
حتی تا آخرین لحظه ی عمرش هم نگفت چرا آن روز
.همه مان را به آتش کشید
.هرگز تنفر را به ما نیاموخت

Thursday, February 7, 2008

شباهت


.او زن فوق العاده زیبایی نبود، اما همه می گفتند: قیافه اش به دل می نشیند

.مخصوصاً در دوران بارداریش

.وقتی بچه به دنیا آمد، هرکس چیزی گفت

چهارماهِ که شد، همه گفتند، درست است که نه چشم های مادرش، نه پدرش

میشی نیست و صورتِ هیچ کدامشان هم این سان گرد نیست، اما این دردانه
.به اجدادش کشیده
هرگز کسی نفهمید او، پارسال قبل از تمامِ این داستان ها، تنها عشقِ زندگیش
.را ملاقات کرده بود

Monday, February 4, 2008

Shadows












Me and shadows...

Are we happy?!

Are we?!