Wednesday, February 25, 2009

The woman



بعد از انجام دادن تمام کارهای روزانه اش دلش به نوشیدن فنجانی چای یا قهوه گرم می‌‌شد و‌ عشق بازی با مردی که عاشقش نبود اما این سان دوست میداشتش...

زن حرفی‌ نمی زد، کسی‌ هم از او چیز زیادی نمی دانست، گهگداری شیرینی‌ درست می‌کرد و به همسایه ها می داد، گاهی‌ ساز می زد، بعضی‌ وقتها آواز می خواند... کسی‌ از کارهای او سر در نمی‌‌آورد...

...

وقتی‌ مُرد، مردی برایش می گریست که عاشقش نبود

تنها این سان دوست می داشتش...






Tuesday, February 17, 2009

Oh! humans


آی آدم‌ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند

روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند

در چه هنگامی بگویم من
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان
آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید
نان به سفره جامه تان بر تن
یک نفر در آب می خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی‌ تابیش افزون
می کند زین آبها بیرون گاه سر گه پا
آی آدم‌ها که روی ساحل آرام ، در کار تماشائید !
موج می کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده ، بس مدهوش
می رود نعره زنان. وین بانگ باز از دور می آید :
” آی آدم‌ها .. “

و صدای باد هر دم دلگزاتر
در صدای باد بانگ او رساتر
از میان آبهای دور یا نزدیک
باز در گوش این نداها
” آی آدم ها… “

نیما یوشیج

Sunday, February 8, 2009

Exposition «Un-Scene»





Exposition «Un-Scene» au Wiels.

نمایشگاه «آن سن» در ساختمان «ویلس» در بروکسل برپاست.

از آثار ۲۰ هنرمند بلژیکی از نسل جدید هنر معاصر.

نام هنرمندان:


Artistes

Agentschap/Agence/Agency
Stephan Balleux
Aline Bouvy & John Gillis
Vaast Colson
François Curlet
Michael Dans
Koenraad Dedobbeleer
Lucile Desamory
Vincent Geyskens
Tina Gillen
Geert Goiris
Valérie Mannaerts
Xavier Mary
Benoît Platéus
Frédéric Platéus
Jimmy Robert
Gert Robijns
Ivo Provoost & Simona Denicolai
Harald Thys & Jos De Gruyter
Heidi Voe

Thursday, February 5, 2009

Mes tulipes




این عکسها هیچ کدومشون حرفه‌ای نیستن. من خودم هم عکاس حرفه‌ای نیستم، اما سعی‌ می‌کنم که عکسای خوب بگیرم، اما ایندفعه اصلا سعی‌ نکردم! فقط دلم خواست این گلأیی که برای خودشون اومدن مهمونی پیش من رو شما هم ببینین، همین.

سرما ی بدی خوردم و حال خوشی‌ ندارم زیاد. روزا تن تند میگذارن، چیزی که خوشم نمیاد ازش، اما دست من هم نیست. در قلب و ذهنم جای بعضی‌ آدما رو پاک می‌کنم، و جا باز می‌کنم واسه مغزم که نفس بکشه. دلم واسه بعضی‌ تنگ می‌شه خیلی‌ زیاد... اونهأی که نیستن، اونهأی که هستن اما نیستن...

اه... این گلای لاله رو دوست دارم...

چقدر من سنگینه روحم امشب...

Sunday, February 1, 2009

Libre


ما ایم سر کشیده به بالینِ مهر

رها کن،

رها...