
آه ،که چه جان سوز است
سرمایِ این دیِ خسته تر از من
...
لعنت بر تو
ای همیشه در خیال و وهم
لعنت بر تو
ای سر به بالینِ مهر نهاده به دروغ
ای رویای خیال انگیزِ من
لعنت بر تو
ای مهربان تر از آفتاب
که می سوزانی
همه این سرما را
و آن که مرا از من دور می کند
لعنت بر تو
...
سرمایِ این دیِ خسته تر از من
...
لعنت بر تو
ای همیشه در خیال و وهم
لعنت بر تو
ای سر به بالینِ مهر نهاده به دروغ
ای رویای خیال انگیزِ من
لعنت بر تو
ای مهربان تر از آفتاب
که می سوزانی
همه این سرما را
و آن که مرا از من دور می کند
لعنت بر تو
...