Sunday, May 25, 2008

امتحان

، تاریخ می خوونم
.از قرونِ وسطی تا معاصر
.روشِ تحقیق و علمِ نوشتن هم
.ادبیات می خوونم
،از بالزاک و سارتر و اکو
.تا رمانِ پلیسیِ ادنا بوکانان
!زنی که دوبار مرد
.جامعه شناسی
فقط منتظرم تموم بشه
که خرداد قبول بشم و یهووووووووووووو
.تابستون
...اما اه که کش میادا
.دهنم رسما صاف داره می شه
باور کنین اگه توو دانشگاه های ایران
،این طوری درس می خووندیم
.حتما فیلسوفی دانشمندی چیزی از آب در میو مدیم
،به هر حال
.تموم بشه من یه نفسِ راحت و یه خوابِ آروم کنم

Tuesday, May 20, 2008

...

،به ریشه های سبز
دیروز
امروز
و
فردایمان
...
،با هم می خوانیم
.هم آوا شوید

Sunday, May 18, 2008

...


،دلت را... کن
.عاشق هم خواهی شد

Saturday, May 17, 2008

او


.عاشقش شدم
.خیلی ساده، خیلی سریع

.با هم استخدام شدیم، اما او پستش از من پایین تر بود
.هر روز باهم می رسیدیم، هردو سوارِ یک اتوبوس می شدیم
.هر روز یک دست لباس می پوشید و همیشه رنگهای روشن
.موهایی مرتب، صورتی اصلاح شده

.اولین باردراتاقِ رئیس با هم حرف زدیم
.به یک اتاق منتقل شدیم


.مرا آقای ... صدا می زد، نه به نامِ کوچک
.و من تمامِ مدت اسمِ کوچکش را در ذهن تکرار می کردم

،بهترین بود. نزدیک ترین همکار،صمیمی ترین دوست
.خالص ترین عشق

.همه چیز زمانی خراب شد که به خودم جرات دادم و به او گفتم

.متاسفم، من زن دارم

.فردایش استعفاء دادم

...

عاشقش شدم
.خیلی ساده، خیلی سریع

Saturday, May 10, 2008

یک رازِ کوچک


،خورشید دلش را سفره کرد
.آسمان لپ هایش گل انداخت
.امروز هوا آفتابی ست

Monday, May 5, 2008

سکوت


سال هاست
آخرین یکشنبه ی هر ماه
در آغوشِ معشوقش
.به همسرش خیانت می کند
سال هاست
آخرین یکشنبه ی هر ماه
در راهِ بازگشت به خانه
،از خود می پرسد
تا کی؟
نهم اردی بهشتِ هشتاد و هفت

Friday, May 2, 2008

قطره


.ما همانیم