Friday, December 21, 2007

یلدا

من بودم و سرما بود و یلدا بود؟
یا سرما بود و یلدا بود و من؟
یا یلدا بود و من بودم و سرما؟
،نه
،انگار هیچ کدام نبودند
فقط
.من بودم و سرما بود
،عین این برگ
.یخبندان
.انار هم نبود
،تنها بود
.تنها بود

Wednesday, December 19, 2007

این زمانه

هیچ کس نمی داند. حتی کلاغ های توی پارک .
که این سرمای جان فرسا، نه از برای فصل یخبندان که ازجان این مردمان جاری ست.
کسی نمانده تا بخواهد باور کند زیر یخ دریاچه هنوز ماهی ها نفس می کشند.
برای که می خوانی این مرثیه ی سکوت را؟
شاخه ها همه عریان اند


Wednesday, December 12, 2007

به من باران بده



این باران خشک می کندم،
چون کویر تشنه.
اما نه زیبا
نه آرام.
تنها ساکن
در انتظار معجزه ای،
سیراب...
با باد می گوید:
معجزه تویی.
خود تو


عکس از ملاحت

Friday, December 7, 2007

این فاصله


آنجا که تویی،
می بارد.
اینجا که منم،
عجیب سرد است

Wednesday, December 5, 2007

...




آیا می توان عاشق نبود؟
آیا می توان زیبا نبود؟

Sunday, December 2, 2007

و آفتاب


این سر کشیده به نور،
منم،
در آستانه ی تو