Thursday, November 29, 2007

چیزی بگو

.از من نپرس
من همیشه بوده ام.

خسته ام ، خسته
مرا بنواز
چنان هرگز خاموش نبوده ام.
چنان هرگز نبوده ام.


...مرا بنواز

خاموش کن مرا


..

Thursday, November 22, 2007

هوا سرد شده


از پله ها بالا می روم
قفل در را چندباره چک می کنم.

تقویم را نگاه می کنم،
روی دیروز را دوباره خط می زنم.

به ساعت نگاه می کنم،
چند دقیقه از وقت هر شب گذشته.

به کنجی پنجره دست می کشم.
ماشینی خواب خیابان را مخطل نمی کند.

فردا صبح چمن ها یخ زده خواهند بود.

خواب تو را می بینم...


Friday, November 16, 2007

تو

...
کلید خانه ی من است
...
عکس از هدیه

Sunday, November 11, 2007

زمین



.به تو جان دادم

به یاد بیاور داستان سبز روییدن و سبز رویاندن را.

چگونه اینچنین مرا نابود می کنی؟

Tuesday, November 6, 2007

میعاد

،دلت سبز
.نگاهت گلبرگ رها
،عاشق
.و مهرآفرینی
.متبلور می شوی
میلادت مبارک المیرای خوبم

Thursday, November 1, 2007

خیابان


،رفتم
.گم شدم
،برگشتم
.انگار هرگز نبوده ام