Thursday, October 25, 2007

پاییز

،سفرها باید رفت
...راه ها باید دید
همین نزدیکی ها
.سرت را بچرخان

Tuesday, October 23, 2007

دور نیست


،من در ذهن خود دنیایی دارم
،که در آن
،ماهی ها از آدم ها جدا نیستند
و هیچ کس
.خواندن جغد را نفرین نمی کند

Thursday, October 18, 2007

میز کارم


.ما تازه با هم آشنا شدیم
.اون من رو تحمل می کنه و من هرچی که دارم رو کولش انبار می کنم
.طفلی هیچی هم نمی گه
،خودم رو گم می کنم و اون به هرچی تشر زدنام دیگه عادت کرده
.فقط می مونه تا من هرچی دارم بریزم رو سرش و اون بازم هیچی نمی گه
.اینم وضعمونه وقتای کلافه گی من