.مدت زمانی بس طولانی نبودم ...رفتم .آروم، آروم توی تاریکی گم شدم. زیر لب ذکر گفتم، غزل خووندم، دور خودم چرخیدم و چرخیدم ،دستام رو دراز کردم رو به آسمون تا ستاره بچینم، خدا دستام رو گرفت، روی پاهای خدا نشستم .گرم شدم،بغلم کرد و آروم شدم .آروم،آروم توی تاریکی رفتن،زیر لب ذکر گفتن و توی دل غزل خووندن، آدم رو عاشق می کنه