Sunday, October 25, 2009

۷۵


بعضی از آدمها در زندگی جز همان بهانه های به ظاهر کوچکند
که هیاهوگرند. که دلیل اند٬ خانم المیرا جان هم از آنهاست
بماند چقدر دلم برایش تنگ شده٬ بماند چقدر می خواهم بیاید پیشم
...
اما اینجا نهارخوری دانشگاه کوچک من است
۷۵
اسمش این است
.تقدیم به شما

Monday, October 12, 2009

l'exucution


آهسته دو قدم جلو آمد
به آسمان نگاهکی انداخت
می دانست که این بار داستان تمام می شود
هفت عدد مقدس بود
در ساعت ۵ صبح
...

...به بهنود و بهنودها

Sunday, October 4, 2009

Dimanche après-midi


عصرهای یکشنبه هرچند دلگیر
.با بهانه های کوچک دلنشین می شوند
بودن با تو
قدم زدن
و گپی عاشقانه
.باقی عصر یکشنبه رابرایم آرام کرد

Saturday, October 3, 2009

all lights


آن روشنایی که ما بودیم
...
گرما می خواهم. می دانی؟