Monday, October 12, 2009

l'exucution


آهسته دو قدم جلو آمد
به آسمان نگاهکی انداخت
می دانست که این بار داستان تمام می شود
هفت عدد مقدس بود
در ساعت ۵ صبح
...

...به بهنود و بهنودها

Sunday, October 4, 2009

Dimanche après-midi



عصرهای یکشنبه هرچند دلگیر
.با بهانه های کوچک دلنشین می شوند
بودن با تو
قدم زدن
و گپی عاشقانه
.باقی عصر یکشنبه رابرایم آرام کرد

Saturday, October 3, 2009

all lights



آن روشنایی که ما بودیم
...
گرما می خواهم. می دانی؟